ساعت خواب
سه شب پیش بود ساعت دوازده و نیم خسته و داغون .اما لیندا طبق معمول بازی می خواست ایستاده بود کنار کاناپه و کنار گاو بادیش و کارتون نگاه میکرد .معمولا بهت میگم لیندا بخواب دختر م . مامانی خسته ام میخوام بخوابم و تو هم بی تفاوت به بازی ادامه میدی.
اما اینبار بهت گفتم مامان ساعت و ببین دوازده و نیم شده اووووو وقت خواب رسیده همه شهر خوابیدن مامان جون جدو حتی بابایی .ماهم باید بخوابیم
یهو با تعجب میخ کوب شدی و به گاو نگاه کردی و با چشمای گرد شده از تعجب بهش گفتی گااااو ساعت بعد مکث کردی و انگار منتظر کمک من بودی منم سریع گفتم دوازده و نیم وقت خواب شده شب و تاریک بعدش با گاو بای بای کردی و اومدی خوابیدی.
از اون شب تا الان همین شکلی میخوابیم
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


ساعت خواب 

